دیار عاشقان

دختری از جنس کو یر

 

 

 

مردان

 

در مسیر عشق به وسعت نامتناهی

نامردند

 

گدایی عشق میکنندتازمانی که به

تسخیر قلب

 

زن

 

مطمئن نیستنداما همین که مطمئن شدند

 

نامردی

 

را درحد مردانگی انجا میدهند

 

(دکتر علی شریعتی)

 

پست ثابت

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۰ساعت 13:18 توسط نسرین(قلب عاشق سابق)

حسرت واقعی را آن روزی میخوری ،


كه ميبينى به اندازه سن و سالت ،زندگى نكرده ای

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۳ساعت 20:20 توسط نسرین(قلب عاشق سابق)|

 

گاهی فقط باید لبخند بزنی و رد شوی ، بگذار فکر کنن نفهمیدی !

نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر ۱۳۹۲ساعت 13:27 توسط نسرین(قلب عاشق سابق)|

 

همیشه عاشق قلبی باش که اگه احساسشو شکستی باز از بودنت حس غرور کنه

 

تو دوری و خیال تو نزدیک...!!!

چه نا برار قسمت کرده اند فاصله ها را

 

برداشت های دیگران  در مورد خودت را در وسعت خود حل کن تا دریا باشی

 

بزرگی روحت را میان دستانت پنهان کن که بزرگ بودن در میان این مردمان کوچک بسیار سخت است

 

محال است بارانی از محبت را به کسی هدیه کنید و دستان خودتان اندکی خیس نشود

 

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 11:36 توسط نسرین(قلب عاشق سابق)|

نمی دونم گنجشک ها که شبیه هم هستن چه جوری همدیگه رو می شناسند؟!و نمیدونم چند نفر شبیه من هستن که تو دیگه منو نمی شناسی؟!

نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند ۱۳۹۱ساعت 20:46 توسط نسرین(قلب عاشق سابق)|

اگه مي خواي فراموشم کني تو بذار دوباره من ببينمت

واسه ي آخرين بار توي آغوش بذار بگيرمت

اگه هنوزم مي شنوي تو اين صدا رو

بيا بر گرد و ببين اين قلب ما رو

که ديگه غبار غم رو دل نشسته

بيا پاک کن اين همه گرد و غبارو

کوچه بي تو بي عبوره کوچه چه سوتو کوره

کوچه بي تو بي عبوره اين کوچه چه سوتو کوره

يادته گفتي چقدر غمگين مي خوني تو بزن شاد بزن تو هم ميتوني

حالا اين جا غمو با شادي ميخونم تا بگم بي تو من نه شاد نميمونم

کوچه بي تو بي عبوره کوچه چه سوتو کوره

کوچه بي تو بي عبوره اين کوچه چه سوتو کوره

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۱ساعت 12:51 توسط نسرین(قلب عاشق سابق)|

سلام دوست جونیا .خوبین؟ا ی ی ی منم خوبم

اگه هم خوب نباشم وقتی میام پیشتون حالم خوب

میشه

امروز اگه گفتین چه روزیه ؟؟؟؟

روز تولدمه

ممنون از تموم دوستایی که اینقدر بهم

لطف دارن و مرتب بهم سر میزنن و منو خوشحال

میکنن

بفرمایین کیک نوش جان کنید

راستی این کیک دست پخت خودمه ها

قابل توجه دوستان .

خوشمزه بود؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۱ساعت 11:30 توسط نسرین(قلب عاشق سابق)|

 

پسره به دختره گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا

قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم


تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر

خبری نبود..دختر با خودش میگفت: میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و

به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من

دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید


 چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران

نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای

شماست..!

دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین

نوشته شده بود:

سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که

بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم

این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)


دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود


آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد..و به خودش گفت چرا

هیچوقت حرفاشو باور نکردم

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۱ساعت 15:21 توسط نسرین(قلب عاشق سابق)|

 

هیچ گاه چشمهایی را که عاشقانه میپرستم ندیدم اما میدانم چشمهایش به مهربانی دریا و به وسعت دشت شقایق است و این برای من کافی است که بدانم عمق چشمانش به ژرفای اقیانوس است و مثل دشت آرام است. من رنگ چشمانش را برای چه میخواهم بدانم وقتی نگاهش پر از عشق است وقتی در عمیقترین نقطه چشمانش می شود دریا را پیدا کرد و در ساحل چشمانش به آرامش رسید. رنگ چشمش مهم نیست وقتی در کنارش به آرامش خیال میرسی و میخواهی تمام دنیا در یک لحظه نگاه او تمام شود. هیچ چیز مهم نیست وقتی ایثار و عشق در نگاه او معنا پیدا کند. یک نگاه برایت تمام دنیا میشود. باور میکنی؟

 

نوشته شده در جمعه ششم مرداد ۱۳۹۱ساعت 15:12 توسط نسرین(قلب عاشق سابق)|



این چه عشقیـست که در دل دارم


من از این عشق چه حاصل دارم


میگریزی ز مـــــن و در طلبت


باز هم کوشش باطــــــل دارم


 

باز لبهای عطـــــش کرده مـن


عشق سوزان تــــــو را میجوید



میطپد قلبمــــم با هر طپشـی


قصه عشق تــــــــو را میگوید


بخت اگر از تـــــو جدایـم کرده


میگشایم گــره از بخت چه بـاک


ترسم این عشـــق سرانجام مـرا


بکشد تا به سراپرده خــــــــاک


این چه عشقیـست که در دل دارم


من از این عشق چه حاصل دارم

 


چت روم یزدیها

http://www.yazdiha.tk/


 

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۱ساعت 15:31 توسط نسرین(قلب عاشق سابق)|


آخرين مطالب
»
»
»
»
»
»
»
»
»
»


Design By : Pichak